عنوان این پست جلسه ی خواستگاری... بعد از نیم ساعت سكوت(طنز)
و از بخش
» داستان , » طنز و سرگرمی , می باشد
مادر داماد : ببخشین ، كبریت دارین؟ خانواده عروس : كبریت ؟! كبریت برای چی!؟ مادر داماد : والا پسرم می خواست سیگار بكشه... خانواده عروس : پس داماد سیگاریه....!؟ مادر داماد : سیگاری كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سیگار می چسبه... خانواده عروس : پس الكلی هم هست..!؟ مادر داماد : الكلی كه نه... والا قمار بازی كرده و باخته ! ما هم مشروب دادیم بهش كه یادش بره خانواده عروس : پس قمارم بازی می كنه...!؟ مادر داماد : آره... دوستاش توی زندان بهش یاد دادن... خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟ مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش یه كمی بازداشتش كردن... خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟ مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد... خانواده ی عروس : زنش !!!؟؟؟
نتیجه اخلاقی : همیشه موقع خواستگاری رفتن كبریت همراهتون داشته باشین!
عنوان این پست ماجرای طنز
و از بخش
» داستان , » طنز و سرگرمی , می باشد
وزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ،
متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل
بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه
متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی
، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر
که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود
تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر
زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را
بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:
گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم
میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا
کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته .
من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به
راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای
چه قدر اینجا گرمه !!